|
باران چه ميگويد؟ باران که می بارد دلم مثل دل کبوتر ها پرمی کشد.می خواهم بروم تا آخر کودکی ها.تا
همان کوچه های قدیمی و صمیمی . می خواهم بروم زیر همان ناودان هایی که موقع
باریدن باران پر ازآواز می شدند ، بایستم و قلبم را خیس ترانه کنم.باران که می بارد دلم
بهانه ی کودکی ها را می گیرد.
می خواهم دوباره همان چکمه های قرمز رنگ کودکی هایم ر ا بپوشم و زیر باران توی کوچه هابدوم. هی جیغ بکشم .فریاد بزنم.شعر باز باران را بخوانم و دهانم را آن قدر زیر
باران باز نگه دارم تا سردی قطره هایش راروی زبانم احساس کنم . می خواهم آن قدر
توی کوچه ها بدوم تا خاک باران خورده ، یک بار دیگر به لباس ها ی کودکی ام رنگ
شادی بدهد.
باران که می بارد هی نفس تازه می کنم و دیوارها را بو می کنم.دنبال بوی کاهگل تازه می گردم.
همان عطر دل انگیزی که از خیس شدن تن دیوارهای کهنه به مشام می رسید.
آن وقت کوچه را تا انتها نگاه می کنم.انگار منتظرم تا مادربزرگ با همان چادر گلدارش
از راه برسد مرا صدا بزند ودستهایم را پر از نقل های سفید وشیرین کند.
مادر بزرگی که سال هاست قصه هایش را توی باران جاگذاشته وخودش به میهمانی
ابرها رفته است.
باران هنوز هم که هنوز است مرا با خودش می برد ... به دلتنگی ها.به لحظه های مهربانی.به روزهای خوب زندگی.
باران برای من شعردوباره روییدن است وقصه ی فصل های قد کشیدن.
فاطمه احمد زاده، کارشناس ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد
باز باران...
چند سال پيش در جمع تعدادي ا ز شاعران ، صحبت از باران بو د و هر يك از شعرا
شعري در وصف باران سرود. نوبت به من رسيد. گفتم كه درست است شعرا عاشق
بارانند و زير قطرههاي آن شيدا ميشوند اما من باران را دوست ندارم و برايش هم
شعري نگفتهام!
ولي برعكس ، ديوانه برفم !!! همه شگفتزده شدند و علت اين دوست نداشتن را پرسيدند . گفتم باران را دوست ندارم چون رُك و بيادب است ( ! ) از آن بالا ميآيد ،
بيمقدمه و اجازهاي ، آدم را خيس ميكند . اما برف، مودب و متين است ؛ از آن بالا
كه پايين ميآيد ، بيمقدمه آدم را خيس نميكند ، درنگي ميكند كه اگر نخواستي
خيس شوي، آن را بتكاني!
اما اين چند روزه و پس از نزول مهر خداوندي در قامت قطرههاي باران بر زمين و بر مردمان بيشتر شهرهاي ايران عزيز، قضاوتم چيز ديگري است؛ از آن جلسه شعر تا
به امروز، چند سال ميگذرد و من به طور طبيعي،دركم بيشتر شده و نوع نگاهم به
مسائل و پديدهها تغيير كرده است.
اين روزها با ديدن باران ، دوست دارم قطره هايش را به آغوش بكشم و به استقبال
اين هداياي عرشي به ما موجودات فرشي بروم.
فهميدهام كه باران در عين رُك بودن مودب است ؛ زيرا از دل صراحت و ادب ، خير و بركت آفريده ميشود نه از بطن بيادبي و تظاهر. باران رُك است چون بايد رُك باشد
و اگراين نباشد ، چگونه ميتواند با اقتدار و صراحت، آلودگي و بيماريها را بشويد و با
خود ببرد ! مهم تر از همه، در عين رُك بودن ، پر از لطافت است و از لطف لطيف باران
است كه وقتي ميآيد ، آدمها با هم مهربانتر ميشوند و روحيهها لطيف ميشود .
اين است كه بزرگترين درس باران به ما «مودب بودن در عين رك بودن» است.
محمد صادق زماني(جوان آن لاین ) ![]() |
موضوعات مرتبط: آیات واحادیث ،جملات زیبا و شعر
تاريخ : شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ | 20:46 | نویسنده : گلزار آذران |
