دورترها...
به روزهای اوّل تدریسم که فکر میکنم دلم میگیرد. انگار آنوقتها آرزوهایم رنگیتر بودند و رنگها عاشقانهتر. حالا ولی از خودم میپرسم چهقدر از معلّم بودنم شغلم است و چهقدر از آن عشقم؟
به جواب روشنی نمیرسم جز همین که هرروز صبح که بچّهها را میبینم خدا را به خاطرشان شکر میکنم؛ همین برایم از زندگی کافی است...
تاريخ : سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ | 21:48 | نویسنده : گلزار آذران |